پایین بودن سهم زنان در مشاغل مدیریتی و همچنین کرسیهای مجلس شورای اسلامی نشان دهنده این است که زنان در فرایند تصمیمگیری سیاسی و تعیین خط مشی دولتی دخالت و نفوذ چندانی ندارند. در سطوح میانی مدیریت اجرایی کشور (استانداری، معاونت وزارت، معاونت نهادها و سازمانها) نیز زنان اصولاً حضور ندارند. عدم حضور زنان در ردههای مدیریت کلان و میانی کشور موجب شده است تا در درههای بعدی مدیریتهای اجرایی نیز زنان نتوانند به کرسیهای تصمیمگیری دست یابند و سهم خود را در تصمیمگیریهای سیاسی ـ اجرایی کشور از ۲ درصد به بیشتر افزایش دهند (همان:۳۶۶).
در بخش گذشته گفته شد که تحصیلات زنان با کیفیت اشتغال آنان رابطه دارد. بررسی نرخ سواد زنان در ایران نشان میدهد که زنان از نظر آموزش نیز تفاوت زیادی با کشورهای توسعه یافته دارند، به گونهای که نرخ سواد زنان در ایران ۴/۷۰ درصد و در کشورهای در حال توسعه ۹/۷۵ درصد است که نشان میدهد که نرخ سواد زان در ایران حتی از متوسط نرخ سواد در کشورهای در حال توسعه نیز پایینتر است (جدول ۵). بنابرین میتوان یکی از علل عقب ماندن زنان ایرانی را از قافلهی مدیریت در کمبود مهارتهای فنی و آموزش آنان جستجو کرد.
البته بررسی مشارکت زنان در فعالیتهای اقتصادی نشان میدهد که از سال ۱۹۹۰ میلای تاکنون در ایران پیشرفتهای چشمگیری به دست آمده است، به گونهای که شاخص نرخ فعالیتهای اقتصادی زنان در ایران ۱۳۹ میباشد که ندرت طی یکونیم دهه گذشته رشد ۳۹ درصدی داشته است، گرچه هنوز فاصله زنان تا وضع مطلوب بسیار زیاد است. متوسط این شاخص در جهان ۱۰۲ و در کشورهای توسعه یافته ۱۰۶ اشت (گزارش توسعه انسانی، ۲۰۰۲ ـ۲۲۹ـ۲۳۲).
جدول ۲-۴ مقایسه نرخ سواد زنان در کشورهای مختلف
شاخص
سواد بزرگسالان
زنان
نسبت زنان به مردان
کشورهای در حال توسعه
۹/۷۵%
۸۸%
کشورهای کمتر توسعه یافته
۳/۴۳%
۷۰%
کشورهای عربی
۸/۵۱%
۷۰%
شرق آسیا و پاسفیک
۲/۸۶%
۹۱%
آمریکای لاتین و کارائیب
۷/۸۷%
۹۸%
جنوب آسیا
۸/۴۰%
۶۷%
صحرای آفریقا
۹/۵۵%
۷۹%
اروپای مرکزی و شرقی
۱/۹۹%
۱۰۰%
سنگاپور
۶/۸۸%
۹۲%
بحرین
۲/۸۴%
۹۲%
کویت
۰/۸۱%
۹۶%
قطر
۳/۸۲%
۹۷%
ایران
۴/۷۰%
۸۴%
پاکستان
۵/۲۸%
۵۳%
منبع: (گزارش توسعه انسانی ۲۰۰۴: ۲۲۵ـ۲۲۸)
رفع موانع و محدودیتهای اشتغال زنان نقش بسیار مؤثری در بهبود اوضاع اقتصادی کشور و افزایش توان اقتصادی آن خواهد داشت. بررسی شاخصهای توسعه جنسیتی در ایران نشان میدهد که زنان در حوزه های زیر با مشکلات زیادی روبه رو هستند که نیازمند برنامهریزی برای رفع آن ها و ارتقای جایگاه ایران در گزارشهای توسعه انسانی است:
ـ زنان مهارتهای لازم را برای ورود به بخش صنعت ندارند.
ـ ارزش افزوده کار زنان در بخش صنایع دستی به درستی برآورد نمیشود.
ـ زنان در بخش خدمات تنوع شغلی ندارند.
البته عوامل دیگری نیز وجود دارد که باعث میشود زنان نتوانند در محیط کاری حضور چشمگیر داشته باشند. بررسیها ی انجام شده نشان میدهد که زنان شاغل در محیط کاری چنین مشکلاتی دارند.
ـ تفاوت در پرداخت دستمزد میان زنان و مردان در شرایط مساوی (صائمیان، ۱۳۷۶: ۴۶).
ـ تبعیض کارفرمایان در مورد زنان و مردان در شرایط مساوی کاری.
ـ نبود خط مشی جدی در مورد احقاق حقوق زنان.
ـ جبههگیری مردان در برابر زنان موفق و کارشکنی آنان.
ـ نبود تنوع شغلی برای زنان و محدودیت فرهنگی برای اشتغال زنان.
ـ گذاشته شدن خلاقیت و نوآوریهای زنان به حساب کارفرمایان یا رؤسای آنان.
ـ وجود قوانین ناسازگار با روحیه زنان.
ـ ایجاد موانعی برای ارتقای شغلی زنان.
ـ پرهیز زنان از زدوبند برای دسترسی به منابع قدرت و منابع مالی.
ـ کمتر بودن سهم زنان از مردان در فعالیتهای اقتصادی.
ـ مشارکت محدود و ناچیز زنان در تصمیمگیریهای سیاسی و کلان کشور.
ـ پیشرفت اندک زنان در پستهای مدیریتی در چند دهه گذشته.
با توجه به جایگاه زنان و لزوم برنامهریزی برای توانمندسازی مدیریتی آن ها، دولت در برنامه چهارم توسعه به این مقوله توجه نموده است. بر سااس ماده ۱۸۰ این برنامه، دولت موظف است با هدف تقویت نقش تدوین، تصویب و اجرای برنامه جامع توسعه مشارکت زنان مشتمل بر:
زنان در جامعه و توسعه فرصتها و گسترش سطح مشارکت آن ها در کشور اقدامهای زیر را معمول دارد:
۱ـ بازنگری قوانین و مقررات، تقویت مهارتهای زنان متناسب با نیازهای جامعه و تحولات فنآوری، سرمایهگذاری در فرصتهای اشتغالزا، توجه به ترکیب جنسیتی عرضه نیروی کار، ارتقای کیفیت زندگی زنان و نیز افزایش باورهای عمومی نسبت به شایستگی آنان.
۲ـ تنظیم و ارائه لوایح مربوط به تحکیم نهاد خانواده برای تصویب در مراجع ذیصلاح.
۳ـ انجام اقدامهای لازم برای رفع خشونت علیه زنان.
۴ـ حمایت از ایجاد و گسترش سازمانهای غیردولتی، نهادهای مدنی و تشکلهای زنان.
علل عدم پیشرفت زنان در مدیریت
بررسیها نشان میدهد که زنان نه تنها در کشورهای در حال توسعه، که در کشورهای توسعه یافته نیز سهمی بسیار اندک از پستهای مدیریتی دارند. به گونهای که در ایالات متحدهی آمریکا سهم اشتغال زنان در سال ۱۹۸۹ حدود ۱۵ درصد بوده و تا سال ۱۹۹۵ به ۴۵ درصد رسیده است. علیرغم افزایش مشارکت زنان، تنها ۶ درصد از زنان آمریکا در ردهی پستهای مدیریتی هستند.
از میان شرکتهای بزرگ آمریکایی مجله فورچون ۵۰[۱۰] ، تنها ۳/۱ درصد از مقامات بالای سازمان و در شرکتهای فورچون ۵۰۰[۱۱] ، ۷/۱ درصد را زنان تشکیل میدهند . در میان ۲۰۰ شرکت بزرگ آمریکایی، کمتر از ۲۵ درصد از شغلهای مدیریت اجرایی و کمتر از ۵ درصد معاونان رؤسا زنان هستند.
در مورد علل عدم پیشرفت زنان در پستهای مدیریتی پژوهشهای گوناگونی انجام شده است که در این بخش به تحلیل این علل میپردازیم.
در مطالعهای که با عنوان شناسایی موانع ارتقای شغلی زنان در وزارت خانه های موجود در تهران انجام شد نشان داده شد که عمدهترین موانع ارتقای زنان در پستهای مدیریتی چنین است (فرهنگی و اسفیدانی، ۲۰۰۴: ۱۰۹ـ۱۱۷):
۱ـ باورهای فرهنگی موجود در جامعه و سازمانها.
۲ـ نگرش مدیران سازمانها نسبت به مهارتهای مدیریتی زنان.