۳-۱-اهمیت و ضرورت پژوهش
پیشرفت امروزه ی جهان مدیون تلاش های همه ی انسان ها در طول تاریخ است. انسان با توجه به پیچیدگی ها و دشواری های زندگی جهت رسیدن به رشد و پیشرفت در زمینههای گوناگون و فائق آمدن بر مشکلات و مسائل می بایست ازتوانایی های لازم و کافی برخوردار باشد. به عقیده میرز (۱۹۹۴به نقل از بدری گرگری، ۱۳۸۵) در عصری که کتاب های درسی به سرعت کهنه میشوند و نوآوری دائماً تجربه می شود، اهداف نهایی و کلی تعلیم و تربیت ناگریز باید تغییر یابد. جایگاه منفعل فراگیران و تکیه بر پر کردن ذهن از اطلاعات دیگر جوابگوی نیازهای تربیتی نسل حاضر و آینده نخواهد بود. و برای تربیت صحیح فراگیران نیاز است تا آن ها آزادانه، خلاقانه و نقادانه و به طور علمی بیندیشند.
خلاقیت به عنوان سازه ای که ارتباط تنگاتنگی با تعلیم و تربیت دارد اخیراًً بسیار مورد توجه واقع شده است. در حالی که رویکردهای آموزشی رسمی عموماً سعی در گسترش تفکر همگرا دارند، یکی از اهداف رویکردهای آموزشی اخیر رشد خلاقیت فردی میباشد(سانف،۲۰۰۹). با توجه به آنچه گفته شد به نظر میرسد خلاقیت مفهومی فراگیر بوده که جنبههای وسیع و مختلفی از زندگی و تحول روانی فرد را تحت تأثیر قرار میدهد. با شناخت همبسته های مرتبط با آن و ایجاد نیم رخ قابل پیشبینی تر می توان در تدوین برنامه های آموزشی و تعلیم و تربیت جهت افزایش تفکر واگرا در دو حیطه ی هیجانی و شناختی اقدام کرد.
دنیای امروزبه افراد خلاق و زیرک نیاز دارد، با پیچیده تر شدن جهانی که در آن زندگی میکنیم نیاز به شناسایی و پرورش ذهن های خلاق روز به روز بیشتر می شود. بنابرین در شرایط کنونی خلاقیت موضوع مهمی در بحث روانشناسی مدرسه است(جعفری و همکاران،۲۰۱۳). انسان در زندگی خود با سؤالات مختلف، تنگناها و موقعیت های تازه و نامشخص روبرو می شود که لزوم یافتن راه حل ها و کاربرد مؤثر آن ها را ایجاب میکند. خلاقیت یک جنبه ی مؤثر از حل مسئله است. خلاقیت شناختی به افراد کمک میکند در مواجهه با مشکلات قدرت تمییز داشته باشند، تحلیل کنند و اعمال خود را بر اساس دانش پایه ریزی کنند(اسمیت،ورد وفینک [۳۴] ،۲۰۱۳).
خلاقیت ناشی از هیجانات آمادگی فرد را برای درگیر شدن در فعالیت های مختلف بهبود و ارتقا می بخشد، در این مواقع افراد در برابر موانع و مشکلات انعطاف پذیر میشوند(ونگ و احمد[۳۵]،۲۰۰۳). اگرچه مطالعات نشان میدهد عوامل متعددی بر خلاقیت تأثیر میگذارند. یکی از مؤلفه های کلیدی افزایش و توسعه خلاقیت و نوآوری انگیزه های درونی فرد و مهارت های مرتبط با خلاقیت ونوآوری میباشد که در واقع همان توانمندسازی روانشناختی میباشد(حضوری وخداداد حسینی،۱۳۸۴).
ادبیات آموزش و پرورش تمایل دارد بیشتر بر فرد تمرکز کند تا گروه بندی های بزرگ اجتماعی. بیشترین کمک این ادبیات بر توانمندسازی معلمان و دانش آموزان بوده است. مثلاً، دانش آموزان نقش فعال تری در فرایند آموزش و پرورش داشته باشند. مخصوصاً شیوه ی عملکرد اثربخش را یاد بگیرند تا آن ها را قادر سازد احساس خود_ارزشمندی کنند و از طریق شناخت قدرت خود به عنوان یادگیرنده و معنادهنده به تجربیاتشان در سرنوشت خود اثرگذار باشند(بارتونک و اسپریتزر،۲۰۰۶).
اهمیت پرداختن به موضوع توانمندسازی در محیط های آموزشی این است که تاکنون پژوهش مبسوطی در مورد توانمندسازی روانشناختی در آموزش و پرورش انجام نشده است. به نظر شفیع آبادی (۱۳۸۸،۱۳۸۶) توانمندسازی عبارت است از رشد خویشتن پنداری حرفه ای، آگاهی از نیازها و تصمیم گیری آگاهانه. هدف این است که دانش آموزان و معلمان تجارب شخصی خودشان را به عنوان تجارب مهم ارزش گذاری کنند. ادبیات آموزش و پرورش درباره توانمندسازی بر افزایش بنیان های دانش افراد مختلف تأکید میکند به قسمی که بتوانند کنترل بیشتری بر زندگیشان داشته باشند(بارتونک و اسپریتزر،۲۰۰۶).
توانمند شدن یعنی متمایل شدن به تجربه خود کنترلی، به خود اهمیت دادن و احساس داشتن آزادی؛ توانمندسازی موجب کاهش بیماری، کاهش غیبت، کاهش نقل و انتقال و کاهش فشار عصبی می شود (آولیو[۳۶]،۲۰۰۷).
از این رو بر اساس گستردگی و اهمیت خلاقیت، این تحقیق میتواند با افزایش خلاقیت هیجانی و خلاقیت شناختی به وسیله ی آموزش توانمندسازی روانشناختی به دانش آموزان، مانع انجماد خلاقیت در نوجوانان و جوانان ما شده و معلمان و اساتید علاقمند با فراهم کردن شرایط مناسب شاگردان خود را به تفکر خلاق هدایت کرده و آن ها را برای زندگی در دنیای پویا و برای آیندهای جدید آماده کنند.
و نیز با شناسایی تأثیرتوانمندسازی روانشناختی بر خلاقیت هیجانی و خلاقیت شناختی می توان در شیوه های یادگیری اقدامات و اصلاحات لازم را صورت داد. این تحقیق میتواند راهگشای انجام تحقیقات بیشتر در زمینه ی یادگیری دانش آموزان و دانشجویان باشد و نیز برای مشاوران، روانشناسان، معلمان و تمام افرادی که با تعلیم و تربیت در ارتباط هستند میتواند مؤثر واقع شود.
۴-۱-اهداف پژوهش
یکی از اهدافی که اخیراًً در آموزش و پرورش مورد توجه قرار گرفته است افزایش سطح خلاقیت هیجانی و خلاقیت شناختی دانش آموزان است. دستیابی به این مهم راه را برای رسیدن به سایر اهداف آموزشی باز میکند. در این میان آموزش راهبردهای توانمندسازی روانشناختی به عنوان متغیری قابل اکتساب میتواند گام بزرگی در دستیابی به این هدف باشد. از این رو اهداف پژوهش حاضر عبارتند از:
۱-۴-۱-هدف کلی
تعیین میزان اثر آموزش توانمندسازی روانشناختی بر خلاقیت هیجانی و خلاقیت شناختی دانش آموزان دختر مقطع سوم دوره اول دبیرستان.
۲-۴-۱-اهداف جزئی
-
- تعیین میزان اثر آموزش توانمندسازی روانشناختی بر خلاقیت هیجانی دانش آموزان.
- تعیین میزان اثر آموزش توانمندسازی روانشناختی بر خلاقیت شناختی دانش آموزان.
۵-۱-فرضیه های پژوهش
۱-۵-۱-فرضیه اصلی
- آموزش توانمندسازی روانشناختی برافزایش خلاقیت هیجانی و خلاقیت شناختی مؤثر است.
۲-۵-۱-فرضیه های فرعی
-
- آموزش توانمندسازی روانشناختی برافزایش خلاقیت هیجانی دانش آموزان مؤثر است.
- آموزش توانمندسازی روانشناختی بر افزایش خلاقیت شناختی دانش آموزان مؤثر است.
۶-۱-تعریف نظری و عملیاتی مفاهیم
الف)تعریف نظری توانمندسازی روانشناختی: به عقیده توماس و ولتهوس (۱۹۹۰) توانمندسازی روانشناختی، فرایند افزایش انگیزه درونی انجام وظایف واگذار شده است و در مجموعه ای از ویژگی های شناختی زیر متجلی می شود: معنی داری، حق انتخاب، شایستگی و مؤثر بودن.
ب)تعریف عملیاتی توانمندسازی روانشناختی: برنامه آموزشی کوتاه مدتی است که بر اساس مفاهیم بنیادی مدل شناختی توماس و لتهوس تدوین شده است. این مدل آموزش در قالب ۸ جلسه ۶۰ دقیقه ای اجرا شد.
ج)تعریف نظری خلاقیت هیجانی: آوریل(۲۰۰۰،۱۹۹۹) رفتار را زمانی از نظر هیجانی خلاق تعریف میکند که ویژگی های نو گرایی، اثربخشی و اصالت را دارا باشد (فوکس،کومار و پورتر،۲۰۰۷).
د)تعریف عملیاتی خلاقیت هیجانی: عبارت است از نمره ای که هر یک از آزمودنی ها در سیاهه خلاقیت هیجانی آوریل (ECI)کسب میکند.
ه)تعریف نظری خلاقیت شناختی: توانایی و ظرفیت فرد برای تولید ایده ها، آثار و محصولات نو و ابتکاری است (رانکو و آلبرت[۳۷]،۲۰۰۶؛ استرنبرگ،۲۰۰۳).